حافظ (غزلیات)/هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد)
'


۱۲۱ هر آنکو خاطر مجموع و یار نازنین داردسعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد ۱۳۹
 حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقلستکسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد 
 دهان تنگ شیرینش مگر ملک سلیمانستکه نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد 
 لب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش هست[۱]بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد 
 بخواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان راکه صدر مجلس عشرت گدای ره‌نشین دارد 
 چو بر روی زمین باشی توانائی غنیمت دانکه دوران ناتوانیها بسی زیر زمین دارد 
 بلاگردان جان و تن دعای مستمندانستکه بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد 
 صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبانکه صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد 
 
و گر گوید نمی‌خواهم چو حافظ عاشق مفلس
 
بگوئیدش که سلطانی گدائی همنشین دارد

  1. چنین است در نسخهٔ آقای تقوی و شرح سروی بر حافظ ج۲ ص۲۱۱، باقی نسخ بعضی: «هست و ... نیست» و بعضی دیگر: «نیست و ... هست»