حافظ (غزلیات)/نماز شام غریبان چو گریه آغازم

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' حافظ (غزلیات) (نماز شام غریبان چو گریه آغازم)
از حافظ
'


نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم به مویه‌های غریبانه قصّه پردازم
به‌یادِ یار و دیار آن‌چنان بگریم زار که از جهان ره و رسمِ سفر براندازم
من از دیارِ حبیب‌ام؛ نه از بلادِ غریب مهیمنا، به رفیقانِ خود رسان بازم!
خدای را مددی، ای رفیقِ ره، تا من به‌کوی میکده دیگر علم برافرازم
خرد ز پیریِ من کِی حساب برگیرد؟ که باز با صنمی طفل عشق می‌بازم
به‌جز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس عزیزِ من ــ که به‌جز باد نیست دمسازم
هوای منزلِ یار آبِ زندگانی ماست صبا بیار نسیمی ز خاکِ شیرازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی‌به‌روی شکایت از که کنم؟ ــ خانگی‌ست غمّازم
ز چنگِ زهره شنیدم که صبح‌دم می‌گفت غلامِ حافظِ خوش‌لهجه‌ی خوش‌آوازم