دیوان حافظ/نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
ظاهر
| ۲۵۶ | نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر | هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر | ۲۵۳ | |||
| ز وصل روی جوانان تمتّعی بردار | که در کمینگهِ عمرست مکر عالم پیر | |||||
| نعیمِ هر دو جهان پیش عاشقان بجوی | که این متاع قلیلست و آن عطای کثیر | |||||
| معاشری خوش و رودی بساز میخواهم | که درد خویش بگویم بنالهٔ بم و زیر | |||||
| بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم | اگر موافق تدبیر من شود تقدیر | |||||
| چو قسمت ازلی بیحضور ما کردند | گر اندکی نه بوفق رضاست خرده مگیر | |||||
| چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک | که نقش خال نگارم نمیرود ز ضمیر | |||||
| بیار ساغر دُرّ خوشاب ای ساقی | حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر | |||||
| بعزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار | ولی کرشمهٔ ساقی نمیکند تقصیر | |||||
| می دوساله و محبوب چاردهساله | همین بسست مرا صحبت صغیر و کبیر | |||||
| دلِ رمیدهٔ ما را که پیش میگیرد | خبر دهید بمجنون خسته از زنجیر | |||||
| حدیث توبه درین بزمگه مگو حافظ | ||||||
| که ساقیان کمان ابرویت زنند بتیر[۱] | ||||||
- ↑ ق، نخ و بعضی نسخ دیگر اینجا بیت ذیل را علاوه دارند: چه جای گفتهٔ خواجو و شعر سلمانستکه شعر حافظ بهتر ز شعر خوب ظهیر،