حافظ (غزلیات)/نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر)
'


نصیحتی کنمَت ــ بشنو و بهانه مگیر: هرآن‌چه ناصحِ مشفق بگویدَت، بپذیر!
ز وصلِ روی جوانان تمتّعی بردار که در کمینگهِ عمر است مکرِ عالَمِ پیر
نعیمِ هر دو جهان، پیشِ عاشقان، به جُوی! که این متاعِ قلیل است و آن عطای کثیر
معاشری خوش و رودی به‌ساز می‌خواهم که دردِ خویش بگویم به ناله‌ی بَم و زیر
بر آن سرم که ننوشم می و گُنه نکنم اگر موافقِ تدبیرِ من شود تقدیر
چو قسمتِ ازلی بی حضورِ ما کردند گر اندکی نه به‌وفقِ رضاست، خُرده مگیر
چو لاله در قدحَم ریز، ساقیا، می و مشک که نقشِ خالِ نگارم نمی‌رود ز ضمیر
بیار ساغرِ دُرّ خوشاب، ای ساقی! حسود گو کَرَمِ آصفی ببین و بمیر!
به‌عزمِ توبه نهادم قدح ز کف صد بار ولی کرشمه‌ی ساقی نمی‌کند تقصیر
میِ دوساله و محبوبِ چارده‌ساله همین بس است مرا صحبتِ صغیر و کبیر
دلِ رمیده‌ی ما را که پیش می‌گیرد خبر دهید به مجنونِ خسته از زنجیر
حدیثِ توبه در این بزمگه مگو، حافظ که ساقیانِ کمان‌ابرویت زنند به تیر