دیوان حافظ/می‌دمد صبح و کله بست سحاب

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب دیوان حافظ  از حافظ
می‌دمد صبح و کله بست سحاب
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست


میدمد صبح و کِلّه بست سحابالصّبوح الصّبوح یا اصحاب
میچکد ژاله بر رخ لالهاَلمدام المدام یا احباب
می‌وزد از چمن نسیم بهشتهان بنوشید دم به دم می ناب
تخت زمرد[۱] زده است گل به چمنراح چون لعل آتشین دریاب
در میخانه بسته‌اند دگرافتتح[۲] یا مفتَح الاَبواب
لب و دندانت را حقوق نمکهست بر جان و سینه‌های کباب
این چنین موسمی عجب باشدکه ببندند میکده بشتاب
بر رخ ساقی پری پیکر
همچو حافظ بنوش بادهٔ ناب

  1. در نسخهٔ (خ): سرمد
  2. در نسخهٔ (خ): افتح