دیوان حافظ/می‌دمد صبح و کله بست سحاب

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب دیوان حافظ  از حافظ
می‌دمد صبح و کله بست سحاب
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


 میدمد صبح و کِلّه بست سحابالصّبوح الصّبوح یا اصحاب 
 میچکد ژاله بر رخ لالهاَلمدام المدام یا احباب 
 می‌وزد از چمن نسیم بهشتهان بنوشید دم بدم می ناب 
 تخت زمرد[۱] زده است گل بچمنراح چون لعل آتشین دریاب 
 در میخانه بسته‌اند دگرافتتح[۲] یا مفتّح الاَبواب 
 لب و دندانت را حقوق نمکهست بر جان و سینه‌های کباب 
 این چنین موسمی عجب باشدکه ببندند میکده بشتاب 
 
بر رخ ساقی پری پیکر
 
همچو حافظ بنوش بادهٔ ناب

  1. در نسخهٔ (خ): سرمد
  2. در نسخهٔ (خ): افتح