دیوان حافظ/من که از آتش دل چون خم می در جوشم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم دیوان حافظ  از حافظ
من که از آتش دل چون خم می در جوشم
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۴۰ من که از[۱] آتش دل چون خم می در جوشممهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم ۳۴۱
 قصد جانست طمع در لب جانان کردنتو مرا بین که درین کار بجان می‌کوشم 
 من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دمهندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم 
 حاش لله که نیم معتقد طاعت خویشاین قدر هست که گه گه قدحی می‌نوشم 
 هست امیدم که علی‌رغم عدو روز جزافیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم 
 پدرم روضهٔ رضوان بدو گندم بفروختمن چرا ملک جهان را[۲] بجوی نفروشم 
 خرقه پوشیّ من از غایت دین داری نیستپردهٔ بر سر صد عیب نهان می‌پوشم 
 من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خمچکنم گر سخن پیر مغان ننیوشم 
  گر ازین دست زند مطرب مجلس ره عشق  
  شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم  

  1. چنین است در خ، سایر نسخ: گرچه از.
  2. چنین است در اغلب نسخ قدیمه، بعضی نسخ دیگر بطبق مشهور: ناخلف باشم اگر من.