حافظ (غزلیات)/من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم)
'


 من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنممحتسب داند که من این کارها کمتر کنم 
 من که عیب توبه کاران کرده باشم بارهاتوبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم 
 عشق دردانه‌ست و من غواص و دریا میکدهسر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم 
 لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسقداوری دارم بسی یا رب که را داور کنم 
 بازکش یک دم عنان ای ترک شهرآشوب منتا ز اشک و چهره راهت پرزر و گوهر کنم 
 من که از یاقوت و لعل اشک دارم گنج‌هاکی نظر در فیض خورشید بلنداختر کنم 
 چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شستکجدلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم 
 عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبارعهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم 
 من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دستکی طمع در گردش گردون دون پرور کنم 
 گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتمگر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم 
 عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطف دوستتنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم 
 دوش لعلش عشوه‌ای می‌داد حافظ را ولیمن نه آنم کز وی این افسانه‌ها باور کنم