حافظ (غزلیات)/مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم)
'


 مزن بر دل، ز نوکِ غمزه، تیرمکه پیش چشم بیمارت بمیرم 
 نصاب حسن در حدّ کمال استزکاتم ده که مسکین و فقیرم 
 چو طفلان تا کی ای زاهد فریبیبه سیب بوستان و شهد و شیرم 
 چنان پر شد فضای سینه از دوستکه فکر خویش گم شد از ضمیرم 
 قدح پر کن که من از دولت عشقجوان‌بختِ جهان‌ام ــ گر چه پیرم! 
 قراری کرده‌ام با می‌فروشانکه روز غم به‌جز ساغر نگیرم 
 مبادا جز حساب مطرب و میاگر نقشی کشد کِلکِ دبیرم 
 در این غوغا که کس، کس را نپرسدمن از پیر مغان منّت پذیرم 
 خوشا آن دم کز استغنای مستیفراغت باشد از شاه و وزیرم 
 من آن مرغ‌ام که هر شام و سحرگاهز بام عرش می‌آید صفیرم 
 چو حافظ، گنجِ او در سینه دارماگر چه مدّعی بیند حقیرم