دیوان حافظ/مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم دیوان حافظ  از حافظ
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
مرا می‌بینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۲۷ مرا عهدیست[۱] با جانان که تا جان در بدن دارمهواداران کویش را چو جان خویشتن دارم ۳۷۸
 صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویمفروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم[۲] 
 بکام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصلچه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم 
 مرا در خانه سروی هست کاندر سایهٔ قدشفراغ از سرو بستانیّ و شمشاد چمن دارم 
 گرم صد لشکر از خوبان بقصد دل کمین سازندبحمد الله و المنّه بتی لشکرشکن دارم 
 سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانیچو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم 
 الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانهکه من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم 
 خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نهکه من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم 
 چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمداللهنه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم 
  برندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن  
  چه غم دارم که در عالم قوام‌الدّین حسن[۳] دارم  

  1. خ م س: شرطیست.
  2. این بیت و بیت پنجم و ششم این غزل را در خ ندارد.
  3. چنین است در خ ق س، باقی نسخ: امین الدّین.