حافظ (غزلیات)/ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم)
'


ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمغم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
دلِ بیمارْ شد از دست؛ رفیقان مددی!تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفتبازش آرید؛ خدا را! که صفایی بکنیم
خشک شد بیخ طرب، راه خرابات کجاست؟تا در آن آب و هوا نَشو و نمایی بکنیم
مدد از خاطر رندان طلب ای دل! ور نهکار صعب است، مبادا که خطایی بکنیم
سایه طایر کم حوصله کاری نکندطلب از سایهٔ میمون هُمایی بکنیم
دلم از پرده بشد، حافظ خوشگوی کجاست؟تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم