حافظ (غزلیات)/ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم)
'


 ما بی‌غمانِ مستِ دل‌از‌دست‌داده‌ایمهم‌رازِ عشق و هم‌نفسِ جامِ باده‌ایم 
 بر ما بسی کمانِ ملامت کشیده‌اندتا کارِ خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم 
 ای گل، تو دوش داغِ صبوحی کشیده‌ایما آن شقایق‌ایم که با داغ زاده‌ایم 
 پیرِ مغان ز توبه‌ی ما گر ملول شدگو باده صاف کن که به‌عذر ایستاده‌ایم 
 کار از تو می‌رود مددی، ای دلیلِ راه!که‌انصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم 
 چون لاله مِی مبین و قدح در میانِ کاراین داغ بین که بر دلِ خونین نهاده‌ایم 
 گفتی که حافظ این‌همه رنگ و خیال چی‌ست؟نقشِ غلط مبین ــ که همان لوحِ ساده‌ایم