حافظ (غزلیات)/قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود)
'


من دیوانه چو زلف تو رها می کردم|هیچ لایق ترم از حلقه زنجیر نبود

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبودور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود
یا رب آیینه ی حسن تو چه جوهر داردکه در او آه مرا قوت تاثیر نبود
سر ز حسرت به در میکده‌ها برگردمچون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود
من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردمهیچ لایق ترم از حلقه زنجیر نبود
نازنینتر ز قدت در چمن حسن نرستخوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود
تا مگر همچو صبا باز به زلف تو رسمحاصلم دوش بجز ناله شبگیر نبود
آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمعجز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود
آیتی بود ز عذاب انده حافظ بی توکه بر هیچ کسش حاجت تفسیر نبود

به تصحیح استاد تیمور برهان لیمودهی