دیوان حافظ/غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم دیوان حافظ  از حافظ
غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم
فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۵۸ غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینمدواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم ۳۵۴
 بترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت[۱]چرا که مصلحت خود در آن نمی‌بینم 
 ز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر[۲]چرا که طالع وقت آنچنان نمی‌بینم 
 نشان اهل خدا عاشقیست با خود دارکه در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم 
 بدین دو دیدهٔ حیران من هزار افسوسکه با دو آینه رویش عیان نمی‌بینم 
 قد تو تا بشد از جویبار دیدهٔ منبجای سرو جز آب روان نمی‌بینم 
 درین خمار کسم جرعهٔ نمی‌بخشدببین که اهل دلی در میان نمی‌بینم 
 نشان موی میانش که دل درو بستمز من مپرس که خود در میان نمی‌بینم 
  من و سفینهٔ حافظ که جز درین دریا  
  بضاعت سخن دُرفشان نمی‌بینم  

  1. خ س م: نخواهم کرد.
  2. بعضی نسخ: مگیر.