حافظ (غزلیات)/عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت)
'


عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باشهر کسی آن درود عاقبت کار که کشت همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مستهمه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت سر تسلیم من و خشت در میکده‌هامدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت ناامیدم مکن از سابقه لطف ازلتو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت نه من از پرده تقوا به درافتادم و بسپدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت حافظا روز اجل گر به کف آری جامییک سر از کوی خرابات برندت به بهشت