حافظ (غزلیات)/عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(عکس روی تو چو در آینه جام افتاد)
'


 عکس روی تو در آینهٔ جام افتادعارف از خندهٔ می در طمع خام افتاد 
 حسن روی تو بیک جلوه که در آینه کرداین همه نقش در آیینهٔ اوهام افتاد 
 این همه عکس می و نقش نگارین که نمودیک فروغ رُخ ساقیست که در جام افتاد 
 غیرت عشق زبان همه خاصان ببریدکز کجا سرّ غمش در دهن عام افتاد 
 من ز مسجد بخرابات نه خود افتادماینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد 
 چکند کز پی دوران نرود چون پرگارهرکه در دایرهٔ گردش ایّام افتاد 
 در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخآه کز چاه برون آمد و در دام افتاد 
 آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینیکار ما با رخ ساقیّ و لب جام افتاد 
 زیر شمشیر غمش رقص‌کنان باید رفتکانکه شد کشتهٔ او نیک سرانجام افتاد 
 هر دمش با من دلسوخته لطفی دگرستاین گدا بین که چه شایستهٔ انعام افتاد 
 
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
 
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد