دیوان حافظ/عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی
۳۴۴ عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنمدست شفاعت هر زمان در نیکنامی میزنم ۳۲۵
 بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خوددامی براهی می‌نهم مُرغی بدامی میزنم 
 اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کوحالی من اندر عاشقی داو تمامی میزنم 
 تا بو که یابم آگهی از سایهٔ سرو سهیگلبانگ عشق از هر طرف بر خوشخرامی میزنم 
 هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دلنقش خیالی میکشم فال دوامی میزنم 
 دانم سر آرد غصّه را رنگین برآرد قصّه رااین آه خون افشان که من هر صبح و شامی میزنم 
  با آنکه از وی[۱] غایبم وز می چو حافظ تایبم  
  در مجلس روحانیان گه گاه جامی میزنم  


  1. بعضی نسخ: از خود.