دیوان حافظ/عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
عشق‌بازی و جوانی و شراب لعل فام دیوان حافظ  از حافظ
عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم
عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۶۵ عمریست تا براه غمت رو نهاده‌ایم[۱]روی و ریای خلق بیکسو نهاده‌ایم ۳۴۸
 طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علمدر راه جام و ساقی مه رو نهاده‌ایم 
 هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده‌ایمهم دل بدان دو سنبل هندو نهاده‌ایم 
 عمری گذشت تا بامید اشارتیچشمی بدان دو گوشهٔ ابرو نهاده‌ایم 
 ما ملک عافیت نه بلشکر گرفته‌ایمما تخت سلطنت نه ببازو نهاده‌ایم 
 تا سحر چشم یار چه بازی کند که بازبنیاد بر کرشمهٔ جادو نهاده‌ایم 
 بی زلف سرکشش سر سودائی از ملالهمچون بنفشه بر سر زانو نهاده‌ایم 
 در گوشهٔ امید چو نظّارگان ماهچشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ایم 
  گفتی که حافظا دل سرگشته‌ات کجاست  
  در حلقه‌های آن خم گیسو نهاده‌ایم  

  1. ق س و سودی بجای این مصراع: ما پیش خاک پای تو صد رو نهاده‌ایم.– در خ م نخ این غزل را با همین اختلاف صورت در مصراعِ اوّلِ مطلعْ عیناً در دو موضع مختلف از باب میم تکرار کرده‌اند ولی با اندک تغییری در ترتیب ابیات و شمارهٔ آنها.