حافظ (غزلیات)/عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم)
'


عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایمروی و ریای خلق به یک سو نهاده‌ایم
طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علمدر راه جام و ساقی مه رو نهاده‌ایم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده‌ایمهم دل بدان دو سنبل هندو نهاده‌ایم
عمری گذشت تا به امید اشارتیچشمی بدان دو گوشه ابرو نهاده‌ایم
ما ملک عافیت نه به لشکر گرفته‌ایمما تخت سلطنت نه به بازو نهاده‌ایم
تا سحر چشم یار چه بازی کند که بازبنیاد بر کرشمه جادو نهاده‌ایم
بی زلف سرکشش سر سودایی از ملالهمچون بنفشه بر سر زانو نهاده‌ایم
در گوشه امید چو نظارگان ماهچشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ایم
گفتی که حافظا دل سرگشته‌ات کجاستدر حلقه‌های آن خم گیسو نهاده‌ایم