حافظ (غزلیات)/عشق تو نهال حیرت آمد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(عشق تو نهال حیرت آمد)
'


عشق تو نهال حیرت آمدوصل تو کمال حیرت آمد بس غرقه حال وصل کاخرهم بر سر حال حیرت آمد یک دل بنما که در ره اوبر چهره نه خال حیرت آمد نه وصل بماند و نه واصلآن جا که خیال حیرت آمد از هر طرفی که گوش کردمآواز سوال حیرت آمد شد منهزم از کمال عزتآن را که جلال حیرت آمد سر تا قدم وجود حافظدر عشق نهال حیرت آمد