دیوان حافظ/عاشق روی جوانی خوش و نوخاسته‌ام

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
صوفی بیا که خرقه سالوس بر کشیم دیوان حافظ  از حافظ
عاشق روی جوانی خوش و نوخاسته‌ام
عشق‌بازیّ و جوانیّ و شراب لعل فام
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۱۱ عاشق روی جوانی خوش[۱] نوخاسته‌امو از خدا دولت این غم بدعا خواسته‌ام ۳۵۲
 عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاشتا بدانی که بچندین هنر آراسته‌ام 
 شرمم از خرقهٔ آلودهٔ خود می‌آیدکه برو وصله بصد شعبده پیراسته‌ام 
 خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیزهم بدین کار کمر بسته و برخاسته‌ام 
 با چنین حیرتم از دست بشد صرفهٔ کاردر غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان کاسته‌ام 
  همچو حافظ بخرابات روم جامه قبا  
  بو که در بر کشد آن دلبر نوخاسته‌ام  

  1. چنین است در خ ق ل ی و سودی، خ س: خوش و (با واو عاطفه)