حافظ (غزلیات)/صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد)
'


۱۳۳ صوفی نهاد دام و سر حقّه باز کردبنیاد مکر با فلک حقّه باز کرد ۱۱۱
 بازیّ چرخ بشکندش بیضه در کلاهزیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد 
 ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیاندیگر بجلوه آمد و آغاز ناز کرد 
 این مطرب از کجاست که ساز عراق ساختو اهنگ بازگشت براه حجاز کرد 
 ای دل بیا که ما به پناه خُدا رویمزانچه آستین کوته و دست دراز کرد 
 صنعت مکن که هر که محبّت نه راست باختعشقش بروی دل در معنی فراز کرد 
 فردا که پیشگاه حقیقت شود پدیدشرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد 
 ای کبک خوش خرام کجا میروی بایستغرّه مشو که گربه زاهد نماز کرد 
 
حافظ مکن ملامت رندان که در ازل
 
ما را خدا ز زهدِ ریا بی‌نیاز کرد