حافظ (غزلیات)/صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد)
'


صوفی نهاد دام و سر حقه باز کردبنیاد مکر با فلک حقه باز کرد بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاهزیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیاندیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد این مطرب از کجاست که ساز عراق ساختو آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد ای دل بیا که ما به پناه خدا رویمزان چه آستین کوته و دست دراز کرد صنعت مکن که هر که محبت نه راست باختعشقش به روی دل در معنی فراز کرد فردا که پیشگاه حقیقت شود پدیدشرمنده ره روی که عمل بر مجاز کرد ای کبک خوش خرام کجا می‌روی بایستغره مشو که گربه زاهد نماز کرد حافظ مکن ملامت رندان که در ازلما را خدا ز زهد ریا بی‌نیاز کرد