حافظ (غزلیات)/صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد)
'


صوفی ار باده به‌اندازه خورد، نوشش بادور نه، اندیشه‌ی این کار فراموشش باد آن که یک جرعه می از دست تواند دادندست با شاهد مقصود در آغوشش باد پیر ما گفت: «خطا بَر قلمِ صُنع نرفت.»آفرین بر نظر پاکِ خطاپوشش باد شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنودشرمی از مظلمه‌ی خون سیاووشش باد گر چه از کبر، سخن با منِ درویش نگفتجان فدای شکرین‌پسته‌ی خاموشش باد چشمم از آینه‌دارانِ خط و خالش گشتلبم از بوسه‌ربایانِ بر و دوشش باد نرگس مستِ نوازش‌کنِ مردم‌دارشخون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد به غلامیِ تو مشهور جهان شد حافظحلقه‌ی بندگیِ زلف تو در گوشش باد