حافظ (غزلیات)/صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد)
'


۱۰۵ صوفی ار باده باندازه خورد نوشش بادورنه اندیشهٔ این کار فراموشش باد ۱۶۳
 آنکه یک جرعه می از دست تواند دادندست با شاهد مقصود در آغوشش باد 
 پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفتآفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد 
 شاه ترکان سخن مدّعیان می‌شنودشرمی از مظلمهٔ خون سیاووشش باد 
 گرچه از کبر سخن با من درویش نگفتجان فدای شکرین پستهٔ خاموشش باد 
 چشمم از آینه‌داران خط و خالش گشتلبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد 
 نرگس مست نوازش کن مردم دارشخون عاشق بقدح گر بخورد نوشش باد 
 
بغلامیّ تو مشهور جهان شد حافظ
 
حلقهٔ بندگی زلف تو در گوشش باد