دیوان حافظ/صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم دیوان حافظ  از حافظ
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
صوفی بیا که خرقهٔ سالوس بر کشیم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۴۷ صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنمتا بکی در غم تو نالهٔ شبگیر کنم ۳۷۳
 دلِ دیوانه از آن شد که نصیحت شنود[۱]مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم 
 آنچه در مدّت هجر تو کشیدم هیهاتدر یکی نامه محالست که تحریر کنم 
 با سر زلف تو مجموع پریشانی خودکو مجالی که سراسر همه تقریر کنم 
 آنزمان کآرزوی دیدن جانم باشددر نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم 
 گر بدانم که وصال تو بدین دست دهددین و دل را همه دربازم و توفیر کنم 
 دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگویمن نه آنم که دگر گوش بتزویر کنم 
  نیست امّید صلاحی ز فساد حافظ  
  چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم  

  1. یعنی کارش از آن گذشته که نصیحت شنود، بعضی نسخ: که پذیرد درمان.