دیوان حافظ/صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم دیوان حافظ  از حافظ
صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۷۰ صلاح از ما چه میجوئی که مستان را صلا گفتیمبدور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم ۳۴۴
 در میخانه‌ام بگشا که هیچ از خانقه نگشودگرت باور بود ور نه سخن این بود و[۱] ما گفتیم 
 من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده‌ام لیکنبلائی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم 
 اگر بر من نبخشائی پشیمانی خوری آخربخاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم 
 قدت گفتم که شمشادست بس[۲] خجلت ببار آوردکه این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم 
 جگر چون نافه‌ام خون گشت[۳] کم زینم نمی‌باید[۴]جزای آنکه با زلفت سخن از چین خطا گفتیم 
  تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت  
  ز بدعهدیّ گل گوئی حکایت با صبا گفتیم  

  1. ق م ی این واو عاطفه را ندارند.
  2. ق: و بس (با واو عاطفه).
  3. ق نخ م س: گشت و (با واو عاطفه)
  4. چنین است در خ، سایر نسخ: نمی‌بایست.