حافظ (غزلیات)/صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی)
'


 صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنیبرگ صبوح ساز و بده جام یک منی 
 در بحر مایی و منی افتاده‌ام بیارمی تا خلاص بخشدم از مایی و منی 
 خون پیاله خور که حلال است خون اودر کار یار باش که کاریست کردنی 
 ساقی به دست باش که غم در کمین ماستمطرب نگاه دار همین ره که می‌زنی 
 می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفتخوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی 
 ساقی به بی‌نیازی رندان که می بدهتا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی