حافظ (غزلیات)/صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(صبا به تهنیت پیر می فروش آمد)
'


صبا به تهنیت پیر می فروش آمدکه موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشایدرخت سبز شد و مرغ در خروش آمد تنور لاله چنان برفروخت باد بهارکه غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوشکه این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموعبه حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزادچه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد چه جای صحبت نامحرم است مجلس انسسر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد ز خانقاه به میخانه می‌رود حافظمگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد