حافظ (غزلیات)/صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(صبا به تهنیت پیر می فروش آمد)
'


۱۷۵ صبا به تهنیت پیر می‌فروش آمدکه موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد ۱۵۶
 هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشایدرخت سبز شد و مرغ در خروش آمد 
 تنور لاله چنان برفروخت باد بهارکه غنچه غرق عرق گشت و گل بجوش آمد 
 بگوش هوش نیوش از من و بعشرت کوشکه این سخن سحر از هاتفم بگوش آمد 
 ز فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموعبحکم آنکه چو شد اهرمن سروش آمد 
 ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزادچه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد 
 چه جای صحبت نامحرمست مجلس انسسر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد 
  ز خانقاه بمیخانه میرود حافظ  
  مگر ز مستی زهد ریا بهوش آمد