حافظ (غزلیات)/صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست)
'


صبا اگر گذری افتدت بکشور دوستبیار نفحهٔ از گیسوی معنبر دوست
بجان او که بشکرانه جان برافشانماگر بسوی من اری پیامی از بر دوست
و گر چنانکه دران حضرتت نباشد باربرای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنّای وصل او هیهاتمگر بخواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم همچو بید لرزان استز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست بچیزی نمیخرد ما رابعالمی نفروشیم موئی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزادچو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست