حافظ (غزلیات)/شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت)
'


 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفتروی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت 
 گوئی از صحبت ما نیک بتنگ آمده بودبار بر بست و بگردش نرسیدیم و برفت 
 بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیموز پیش سورهٔ اخلاص دمیدیم و برفت 
 عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرددیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت 
 شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکندر گلستان وصالش نچمیدیم و برفت 
 
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
 
کای دریغا بوداعش نرسیدیم و برفت