حافظ (غزلیات)/سلیمی منذ حلت بالعراق

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(سلیمی منذ حلت بالعراق)
'


 سلیمی منذ حلت بالعراقیالاقی من نواها ما الاقی 
 الا ای ساروان منزل دوستالی رکبانکم طال اشتیاقی 
 خرد در زنده رود انداز و می نوشبه گلبانگ جوانان عراقی 
 ربیع العمر فی مرعی حماکمحماک الله یا عهد التلاقی 
 بیا ساقی بده رطل گرانمسقاک الله من کاس دهاقی 
 جوانی باز می‌آرد به یادمسماع چنگ و دست افشان ساقی 
 می باقی بده تا مست و خوشدلبه یاران برفشانم عمر باقی 
 درونم خون شد از نادیدن دوستالا تعسا لایام الفراقی 
 دموعی بعدکم لا تحقروهافکم بحر عمیق من سواقی 
 دمی با نیکخواهان متفق باشغنیمت دان امور اتفاقی 
 بساز ای مطرب خوشخوان خوشگوبه شعر فارسی صوت عراقی 
 عروسی بس خوشی ای دختر رزولی گه گه سزاوار طلاقی 
 مسیحای مجرد را برازدکه با خورشید سازد هم وثاقی 
 وصال دوستان روزی ما نیستبخوان حافظ غزل‌های فراقی