حافظ (غزلیات)/سحرم دولت بیدار به بالین آمد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(سحرم دولت بیدار به بالین آمد)
'


سحرم دولت بیدار به بالین آمدگفت: «برخیز که آن خسرو شیرین آمد قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرامتا ببینی که نگارت به چه آیین آمد مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشایکه ز صحرای خُتَن آهوی مشکین آمد» گریه، آبی به رخ سوختگان بازآوردناله فریادرَس عاشق مسکین آمد مرغ دل باز هوادار کمان ابرویستای کبوتر! نگران باش که شاهین آمد ساقیا! می بده و غم مخور از دشمن و دوستکه به کام دل ما آن بشد و این آمد رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهارگریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبلعنبرافشان به تماشای ریاحین آمد