حافظ (غزلیات)/سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد)
'


 سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کردوآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد 
 گوهری کز صدف کُوْن و مکان بیرون استطلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد 
 مشکل خویش برِ پیرِ مُغان بردم دوشکو به تاییدِ نظر حلّ معما می‌کرد 
 دیدمش خرم و خندان، قدحِ باده به دستواندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد 
 گفتم: «این جام جهان‌بین به تو کِی داد حکیم؟»گفت: «آن روز که این گنبد مینا می‌کرد» 
 بی‌دلی، در همه احوال، خدا با او بوداو نمی‌دیدش و از دور «خدایا» می‌کرد 
 این همه شعبده خویش که می‌کرد اینجاسامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد 
 گفت: «آن یار، کز او گشت سر دار بلند،جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد» 
 فیض روح القدس ار باز مدد فرمایددیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد 
 گفتمش «سلسلهٔ زلف بتان از پی چیست؟»گفت: «حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد!»