حافظ (غزلیات)/سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد)
'


۱۴۲ سالها دل طلب جام جم از ما میکردوانچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد ۱۰۲
 گوهری کز صدف کون و مکان بیرونستطلب از گم‌شدگان لب دریا میکرد 
 مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوشکو بتأیید نظر حلّ معمّا میکرد 
 دیدمش خرّم و خندان قدح باده بدستواندران آینه صد گونه تماشا میکرد[۱]  
 گفتم این جام جهان بین بتو کی داد حکیمگفت آنروز که این گنبد مینا میکرد 
 بیدلی در همه احوال خدا با او بوداو نمیدیدش و از دور خدا را میکرد 
 این همه شعبدهٔ خویش[۲] که میکرد اینجاسامری پیش عصا و ید بیضا میکرد 
 گفت آن یار کزو گشت سر دار بلندجرمش این بود که اسرار هویدا میکرد 
 فیض روح‌القدس ار باز مدد فرمایددیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد 
  گفتمش سلسلهٔ زلف بتان از پی چیست  
  گفت حافظ گلهٔ از دل شیدا میکرد  

  1. در حاشیهٔ خ بخطّ الحاقی و نیز در غالب نسخ جدیده بیت ذیل را اینجا اضافه دارند: آنکه چون غنچه دلش راز حقیقت بنهفت ورق خاطر از آن نسخه محشّا میکرد، ولی در اصل خ و در ق و س و سایر نسخ قدیمه از بیت مزبور اثری نیست
  2. چنین است در خ (?)، سایر نسخ: عقل،