حافظ (غزلیات)/ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت)
'


 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفتکار چراغ خلوتیان باز درگرفت 
 آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروختوین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت 
 آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفتوان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت 
 زنهار از آن عبارت شیرین دلفریبگوئی که پستهٔ تو سخن در شکر گرفت 
 بار غمی که خاطر ما خسته کرده بودعیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت 
 هر سروقد که بر مه و خور حسن میفروختچون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت 
 زین قصّه هفت گنبد افلاک پر صداستکوته‌نظر ببین که سخن مختصر گرفت 
 
حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت
 
تعویذ کرد شعر تو را و بزر گرفت