دیوان حافظ/ز دست کوته خود زیر بارم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم دیوان حافظ  از حافظ
ز دست کوته خود زیر بارم
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۲۳ ز دست کوته خود زیر بارمکه از بالا بلندان شرمسارم ۳۱۷
 مگر زنجیر موئی گیردم دستوگر نه سر بشیدائی برآرم 
 ز چشم من بپرس اوضاع گردونکه شب تا روز اختر می‌شمارم 
 بدین شکرانه می‌بوسم لب جامکه کرد آگه ز راز روزگارم 
 اگر گفتم دعای می فروشانچه باشد حقّ نعمت می‌گزارم 
 من از بازوی خود دارم بسی شکرکه زور مردم آزاری ندارم[۱] 
  سری دارم چو حافظ مست لیکن  
  بلطف آن سری امّیدوارم[۲]  

  1. این مصراعی است از بیتی از سعدی در گلستان در اوایل باب سوّم: چگونه شکر این نعمت گزارم که زور مردم آزاری ندارم، که خواجه تضمین فرموده است.
  2. در بعضی نسخ درین غزل دو بیت ذیل را علاوه دارند: تو از خاکم نخواهی برگرفتن بجای اشک اگر گوهر ببارم مکن عیبم بخون خوردن درین دشت که کارآموز آهوی تتارم.