حافظ (غزلیات)/ز در درآ و شبستان ما منور کن

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ز در درآ و شبستان ما منور کن)
'


ز در درآ و شبستانِ ما منوّر کنهوای مجلسّ روحانیان معطّر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مبازپیاله‌ای بدهَش؛ گو دماغ را تر کن!
به چشم و ابروی جانان سپرده‌ام دل و جانبیا؛ بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره‌ی شبِ هجران نمی‌فشاند نوربه بام قصر برآ و چراغِ مه برکن
بگو به خازنِ جنّت که خاکِ این مجلسبه‌تحفه بر سوی فردوس و عودِ مجمر کن
از این مزوّجه و خرقه، نیک در تنگ‌امبه‌یک کرشمه‌ی صوفی‌وشَم قلندر کن
چو شاهدانِ چمن زیردستِ حُسنِ تواندکرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضولِ نفس حکایت بسی کند ساقیتو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
حجابِ دیده‌ی ادراک شد شعاعِ جمالبیا و خَرگَهِ خورشید را منوّر کن
طمع به قندِ وصالِ تو، حدّ ما نبُوَدحوالتم به لبِ لعلِ هم‌چو شکّر کن
لبِ پیاله ببوس؛ آن‌گهی به مستان دهبدین دقیقه دماغِ معاشران تر کن
پس از ملازمتِ عیش و عشقِ مه‌رویانز کارها که کنی، شعرِ حافظ از بر کن