حافظ (غزلیات)/زهی خجسته زمانی که یار بازآید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(زهی خجسته زمانی که یار بازآید)
'


زهی خجسته زمانی که یار بازآیدبه کام غمزدگان غمگسار بازآید به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشمبدان امید که آن شهسوار بازآید اگر نه در خم چوگان او رود سر منز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید مقیم بر سر راهش نشسته‌ام چون گردبدان هوس که بدین رهگذار بازآید دلی که با سر زلفین او قراری دادگمان مبر که بدان دل قرار بازآید چه جورها که کشیدند بلبلان از دیبه بوی آن که دگر نوبهار بازآید ز نقش بند قضا هست امید آن حافظکه همچو سرو به دستم نگار بازآید