دیوان حافظ/زهی خجسته زمانی که یار باز آید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(زهی خجسته زمانی که یار بازآید)
'


۲۳۵ زهی خجسته زمانی که یار بازآیدبکام غمزدگان غمگسار بازآید ۱۸۹
 به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشمبدان امید که آن شهسوار بازآید 
 اگر نه در خم چوگان او رود سر منز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید 
 مقیم بر سر راهش نشسته‌ام چون گردبدان هوس که بدین رهگذار بازآید 
 دلی که با سر زلفین او قراری دادگمان مبر که بدان دل قرار بازآید 
 چه جورها که کشیدند بلبلان از دیببوی آنکه دگر نوبهار بازآید 
  ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ  
  که همچو سرو بدستم[۱] نگار بازآید  


  1. چنین است در خ، ق نخ: بدست؛