حافظ (غزلیات)/زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد)
'


۱۷۰ زاهد خلوت نشین دوش بمیخانه شداز سر پیمان برفت با سر پیمانه شد ۲۲۵
 صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکستباز بیک جرعه می عاقل و فرزانه شد 
 شاهد عهد شباب آمده بودش بخوابباز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد 
 مغبچهٔ میگذشت راهزن دین و دلدر پی آن آشنا از همه بیگانه شد 
 آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوختچهرهٔ خندان شمع آفت پروانه شد 
 گریهٔ شام و سحر شکر که ضایع نگشتقطرهٔ باران ما گوهر یکدانه شد 
 نرگس ساقی بخواند آیت افسونگریحلقهٔ اوراد ما مجلس افسانه شد 
  منزل حافظ کنون بارگه پادشاست  
  دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد