حافظ (غزلیات)/زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(زان می عشق کز او پخته شود هر خامی)
'


زان می عشق کز او پخته شود هر خامیگر چه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفتزلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دلصحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپردکه نهاده‌ست به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بدخو نکنم رسم این استکه چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی
یار من چون بخرامد به تماشای چمنبرسانش ز من ای پیک صبا پیغامی
آن حریفی که شب و روز می صاف کشدبود آیا که کند یاد ز دردآشامی
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهدکام دشوار به دست آوری از خودکامی