حافظ (غزلیات)/روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر)
'


روی بنمای و وجود خودم از یاد ببرخرمن سوختگان را همه گو باد ببر ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلاگو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهاتای دل خام طمع این سخن از یاد ببر سینه گو شعله آتشکده فارس بکشدیده گو آب رخ دجله بغداد ببر دولت پیر مغان باد که باقی سهل استدیگری گو برو و نام من از یاد ببر سعی نابرده در این راه به جایی نرسیمزد اگر می‌طلبی طاعت استاد ببر روز مرگم نفسی وعده دیدار بدهوان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر دوش می‌گفت به مژگان درازت بکشمیا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یاربرو از درگهش این ناله و فریاد ببر