دیوان حافظ/رونق عهد شباب است دگر بستان را
ظاهر
| ۹ | رونق عهد شبابست دگر بستان را | میرسد مژدهٔ گُل بلبل خوش الحان را | ۸ | |||
| ای صبا گر بجوانان چمن بازرسی | خدمت ما برسان سرو و گُل و ریحان[۱] را | |||||
| گر چنین جلوه کند مغبچهٔ باده فروش | خاکروب در میخانه کنم مژگان را | |||||
| ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان | مضطرب حال مگردان من سرگردان را | |||||
| ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند | در سر کار خرابات کنند ایمان را | |||||
| یار مردان خدا باش که در کشتی نوح | هست خاکی که بآبی نخرد طوفان را | |||||
| برو از خانهٔ گردون بدر و نان مطلب | کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را | |||||
| هر که را خوابگهِ آخر مشتی خاکست | گو چه حاجت که بافلاک کشی ایوان را | |||||
| ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد | وقت آنست که بدرود کنی زندان را | |||||
| حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی | ||||||
| دام تزویر مکن چون دگران قرآن را | ||||||
- ↑ در نسخهٔ (خ): گل ریحان (بدون واو عاطفه)