دیوان حافظ/رونق عهد شباب است دگر بستان را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما دیوان حافظ  از حافظ
رونق عهد شباب است دگر بستان را
ساقیا برخیز و درده جام را


رونق عهد شبابست دگر بستان رامیرسد مژدهٔ گُل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر بجوانان چمن بازرسیخدمت ما برسان سرو و گُل و ریحان[۱] را
گر چنین جلوه کند مغبچهٔ باده فروشخاکروب در میخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگانمضطرب حال مگردان من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دردکشان میخندنددر سر کار خرابات کنند ایمان را
یار مردان خدا باش که در کشتی نوحهست خاکی که بآبی نخرد طوفان را
برو از خانهٔ گردون بدر و نان مطلبکان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
هر که را خوابگهِ آخر مشتی خاکستگو چه حاجت که بافلاک کشی ایوان را
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شدوقت آنست که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

  1. در نسخهٔ (خ): گل ریحان (بدون واو عاطفه)