حافظ (غزلیات)/رونق عهد شباب است دگر بستان را

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(رونق عهد شباب است دگر بستان را)
'


رونق عهد شَباب است دگر بستان را می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا! گر به جوانان چمن بازرسی خدمت ما برسان، سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مُغبچهٔ باده فروش خاکروبِ در مِیخانه کنم مُژگان را
ای که بر مَه کِشی، از عَنبرِ سارا، چُوگان مضطرب‌حال مگردان، منِ سرگردان را
ترسم این قوم که بر دُردکشان می‌خندند در سر کار خرابات کنند ایمان را
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
برو از خانه گردون بِدَر و نان مَطَلَب کآن سیه کاسه در آخر بِکُشد مهمان را
هر که را خوابگه آخِر مشتی خاک است گو: «چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را؟»
ماهِ کنعانیِ من! مَسندِ مصر آن تو شد وقت آن است که بِدرود کُنی زندان را
حافظا! مِی خور و رِندی کن و خوش باش، ولی دامِ تزویر مَکُن چون دگران قرآن را