دیوان حافظ/روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم دیوان حافظ  از حافظ
روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم
ز دست کوته خود زیر بارم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۵۲ روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنمدر لباس فقر کار اهل دولت میکنم ۳۳۴
 تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش‌خرام[۱]در کمینم و انتظار وقت فرصت میکنم 
 واعظ[۲] ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخندر حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم 
 با صبا افتان و خیزان میروم تا کوی دوستوز رفیقان ره استمداد همّت میکنم 
 خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش ازینلطفها کردی بتا تخفیف زحمت میکنم 
 زلف دلبر دام راه و غمزه‌اش تیر بلاستیاد دار ایدل که چندینت نصیحت میکنم 
 دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریم عیب‌پوشزین دلیریها که من در کنج خلوت میکنم 
  حافظم در مجلسی دردی‌کشم در محفلی  
  بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم  

  1. چنین است در اغلب نسخ، خ تا کی از دستم برآید تیر تدبیر مراد، بعضی نسخ: تا که (بجای تا کی).
  2. خ: ناصح.