حافظ (غزلیات)/روزگاریست که ما را نگران می‌داری

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(روزگاریست که ما را نگران می‌داری)
'


روزگاریست که ما را نگران می‌داریمخلصان را نه به وضع دگران می‌داری
گوشه چشم رضایی به منت باز نشداین چنین عزت صاحب نظران می‌داری
ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگاردست در خون دل پرهنران می‌داری
نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغهمه را نعره زنان جامه دران می‌داری
ای که در دلق ملمع طلبی نقد حضورچشم سری عجب از بی‌خبران می‌داری
چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغسر چرا بر من دلخسته گران می‌داری
گوهر جام جم از کان جهانی دگر استتو تمنا ز گل کوزه گران می‌داری
پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه رویطمع مهر و وفا زین پسران می‌داری
کیسه سیم و زرت پاک بباید پرداختاین طمع‌ها که تو از سیمبران می‌داری
گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولیعاشقی گفت که تو بنده بر آن می‌داری
مگذران روز سلامت به ملامت حافظچه توقع ز جهان گذران می‌داری