دیوان حافظ/راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
دیرست که دلدار پیامی نفرستاد دیوان حافظ  از حافظ
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۱۵۴ راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زدشعری بخوان که با او رطل گران توان زد ۱۹۷
 بر آستان جانان گر سر توان نهادنگلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد 
 قدّ خمیدهٔ ما سهلت نماید امّابر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد 
 در خانقه نگنجد اسرار عشقبازیجام می مغانه هم با مغان توان زد 
 درویش را نباشد برگ سرای سلطانمائیم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد 
 اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازندعشقست و داد اوّل بر نقد جان توان زد 
 گر دولت وصالت خواهد دری گشودنسرها بدین تخیّل بر آستان توان زد 
 عشق و شباب و رندی مجموعهٔ مراد استچون جمع شد معانی گوی بیان توان زد 
 شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیستگر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد 
 حافظ بحق قرآن کز شید و زرق باز آیباشد که گوی عیشی در این جهان توان زد