حافظ (غزلیات)/راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست)
'


راهیست راه عشق که هیچش کناره نیستآنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
هر گه که دل بعشق دهی خوش دمی بوددر کار خیر حاجت هیچ استخاره  
ما را ز منع عقل مترسان و می بیارکان شحنه در ولایت ما هیچ کاره  
از چشم خود بپرس که ما را که میکشدجانا گناه طالع و جرم ستاره  
او را بچشم پاک توان دید چون هلالهر دیده جای جلوهٔ آن ماه‌پاره  
فرصت شمر طریقهٔ رندی که این نشانچون راه گنج بر همه کس آشکاره  
نگرفت در تو گریهٔ حافظ بهیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست