حافظ (غزلیات)/دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم)
'


 دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدمنقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم 
 ابروی یار در نظر و خرقه سوختهجامی به یاد گوشه محراب می‌زدم 
 هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجستبازش ز طره تو به مضراب می‌زدم 
 روی نگار در نظرم جلوه می‌نمودوز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم 
 چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگفالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم 
 نقش خیال روی تو تا وقت صبحدمبر کارگاه دیده بی‌خواب می‌زدم 
 ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفتمی‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم 
 خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کامبر نام عمر و دولت احباب می‌زدم