حافظ (غزلیات)/دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دیر است که دلدار پیامی نفرستاد)
'


  [۱] که دلدار پیامی نفرستادننوشت سلامیّ و کلامی نفرستاد 
 صد نامه فرستادم و آن شاه سوارانپیکی ندوانید و سلامی نفرستاد 
 سوی من وحشی صفت عقل رمیدهآهوروشی کبک خرامی نفرستاد 
 دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دستوز آن خط چون سلسله دامی نفرستاد 
 فریاد که آن ساقی شکّرلب سرمستدانست که مخمورم و جامی نفرستاد 
 چندانکه زدم لاف کرامات و مقاماتهیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد 
 
حافظ بادب باش که واخواست نباشد
 
گر شاه پیامی بغلامی نفرستاد

  1. چنین است در خ و ق و ل. در غالب نسخ «دیریست»