حافظ (غزلیات)/دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت)
'


دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشتبشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترمافکند و کُشت و عزّت صید حرم نداشت بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یارحاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت با این همه هر آن که نه خواری کشید از اوهر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشت ساقی بیار باده و با محتسب بگوانکار ما مکن که چنین جام جم نداشت هر راهرو که ره به حریم درش نبردمسکین برید وادی و ره در حرم نداشت حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدّعیهیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت