دیوان حافظ/دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم دیوان حافظ  از حافظ
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
دیشب بسیل اشک ره خواب میزدم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۴۸ دیده دریا کنم و صبر بصحرا فکنمواندرین کار دل خویش بدریا فکنم ۳۲۰
 از دل تنگ گنه‌کار برآرم آهیکآتش اندر گنه آدم و حوّا فکنم 
 مایهٔ خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاستمیکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم 
 بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاهتا چو زلفت سرِ سودازده در پا فکنم 
 خورده‌ام تیر فلک باده بده تا سرمستعقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم 
 جرعهٔ جام برین تخت روان افشانمغلغل چنگ درین گنبد مینا فکنم 
 حافظا تکیه بر ایّام چو سهوست و خطامن چرا عشرت امروز بفردا فکنم