حافظ (غزلیات)/دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود)
'


دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بودتعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
چهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبتتدبیر ما به دست شراب دوساله بود
آن نافه مراد که می‌خواستم ز بختدر چین زلف آن بت مشکین کلاله بود
از دست برده بود خمار غمم سحردولت مساعد آمد و می در پیاله بود
بر آستان میکده خون می‌خورم مدامروزی ما ز خوان قدر این نواله بود
هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچیددر رهگذار باد نگهبان لاله بود
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبحآن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بود
دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاهیک بیت از این قصیده به از صد رساله بود
آن شاه تندحمله که خورشید شیرگیرپیشش به روز معرکه کمتر غزاله بود