دیوان حافظ/دیدار شد میسر و بوس و کنار هم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم دیوان حافظ  از حافظ
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
دیده دریا کنم و صبر بصحرا فکنم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۶۲ دیدار شد میسّر و بوس و کنار هماز بخت شکر دارم و از روزگار هم ۳۲۷
 زاهد برو که طالع اگر طالع منستجامم بدست باشد و زلف نگار هم 
 ما عیب کس بمستی و رندی نمیکنیملعل بتان خوشست و می خوشگوار هم 
 ای دل بشارتی دهمت محتسب نماندو از می جهان پُرست و بت می‌گسار هم 
 خاطر بدست تفرقه دادن نه زیرکیستمجموعهٔ بخواه و صراحی بیار هم 
 بر خاکیان عشق فشان جرعهٔ لبشتا خاک لعل گون شود و مشکبار هم 
 آن شد که چشم بد نگران بودی از کمینخصم از میان برفت و سرشک از کنار هم 
 چون کاینات جمله ببوی تو زنده‌اندای آفتاب سایه ز ما برمدار هم 
 چون آب روی لاله و گل فیض حُسن تستای ابر لطف بر من خاکی ببار هم 
 حافظ اسیر زلف تو شد از خدا بترسو از انتصاف آصف جم اقتدار هم 
 برهان ملک و دین که ز دست وزارتشایّام کان یمین شد و دریا یسار هم 
 بر یاد رأی انور او آسمان بصبحجان میکند فدا و کواکب نثار هم 
 گوی زمین ربودهٔ چوگان عدل اوستوین برکشیده گنبد نیلی حصار هم 
 عزم سبک عنان تو در جنبش آورداین پایدار مرکز عالی مدار هم 
 تا از نتیجهٔ فلک و طور دور اوستتبدیل ماه و سال و خزان و بهار هم 
  خالی مباد کاخ جلالش ز سروران  
  وز ساقیان سروقد گلعذار هم