حافظ (غزلیات)/دیدار شد میسر و بوس و کنار هم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دیدار شد میسر و بوس و کنار هم)
'


 دیدار شد میسر و بوس و کنار هماز بخت شکر دارم و از روزگار هم 
 زاهد برو که طالع اگر طالع من استجامم به دست باشد و زلف نگار هم 
 ما عیب کس به مستی و رندی نمی‌کنیملعل بتان خوش است و می خوشگوار هم 
 ای دل بشارتی دهمت محتسب نماندو از می جهان پر است و بت میگسار هم 
 خاطر به دست تفرقه دادن نه زیرکیستمجموعه‌ای بخواه و صراحی بیار هم 
 بر خاکیان عشق فشان جرعه لبشتا خاک لعل گون شود و مشکبار هم 
 آن شد که چشم بد نگران بودی از کمینخصم از میان برفت و سرشک از کنار هم 
 چون کائنات جمله به بوی تو زنده‌اندای آفتاب سایه ز ما برمدار هم 
 چون آب روی لاله و گل فیض حسن توستای ابر لطف بر من خاکی ببار هم 
 حافظ اسیر زلف تو شد از خدا بترسو از انتصاف آصف جم اقتدار هم 
 برهان ملک و دین که ز دست وزارتشایام کان یمین شد و دریا یسار هم 
 بر یاد رای انور او آسمان به صبحجان می‌کند فدا و کواکب نثار هم 
 گوی زمین ربوده چوگان عدل اوستوین برکشیده گنبد نیلی حصار هم 
 عزم سبک عنان تو در جنبش آورداین پایدار مرکز عالی مدار هم 
 تا از نتیجه فلک و طور دور اوستتبدیل ماه و سال و خزان و بهار هم 
 خالی مباد کاخ جلالش ز سرورانو از ساقیان سروقد گلعذار هم