حافظ (غزلیات)/دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دو یار زیرک و از باده کهن دومنی)
'


 دو یار زیرک و از باده‌ی کهن، دومنیفراغتی و کتابی و گوشه‌ی چمنی 
 من این مقام به دنیا و آخرت ندهماگر چه در پی‌ام افتند هر دم انجمنی 
 هر آن‌که کنج قناعت به گنج دنیا دادفروخت یوسف مصری به کم‌ترین ثمنی 
 بیا که رونق این کارخانه کم نشودبه‌زهدِ هم‌چو تویی یا به‌فسقِ هم‌چو منی 
 ز تندباد حوادث نمی‌توان‌دیدندر این چمن، که گلی بوده‌است یا سمنی 
 ببین در آینه‌ی جام نقش‌بندیِ غیبکه کس به یاد ندارد چنین عجب‌زمنی 
 از این سَموم که بر طرف بوستان بگذشتعجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی 
 به صبر کوش تو ای دل، که حق رها نکندچنین عزیز‌ نگینی به‌دستِ اهرمنی 
 مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظکجاست فکر حکیمی و رای برهمنی؟