حافظ (غزلیات)/دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دوش رفتم به در میکده خواب آلوده)
'


 دوش رفتم به در میکده خواب آلودهخرقه تردامن و سجاده شراب آلوده 
 آمد افسوس کنان مغبچه باده فروشگفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده 
 شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرامتا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده 
 به هوای لب شیرین پسران چند کنیجوهر روح به یاقوت مذاب آلوده 
 به طهارت گذران منزل پیری و مکنخلعت شیب چو تشریف شباب آلوده 
 پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به درآیکه صفایی ندهد آب تراب آلوده 
 گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیستکه شود فصل بهار از می ناب آلوده 
 آشنایان ره عشق در این بحر عمیقغرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده 
 گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروشآه از این لطف به انواع عتاب آلوده