دیوان حافظ/دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی
۴۲۳ دوش رفتم بدر میکده خواب آلودهخرقه تر دامن و سجّاده شراب آلوده ۴۲۱
 آمد افسوس کنان مغبچهٔ باده فروشگفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده 
 شست و شوئی کن و آنگه بخرابات خرامتا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده 
 بهوای لب شیرین پسران چند کنیجوهر روح بیاقوت مذاب آلوده 
 بطهارت گذران منزل پیریّ و مکنخلعت شیب چو تشریف شباب آلوده 
 پاک و صافی شو و از چاه طبیعت بدرآیکه صفائی ندهد آب تراب آلوده 
 گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیستکه شود فصل بهار از می ناب آلوده 
 آشنایان ره عشق درین بحر عمیقغرقه گشتند و نگشتند بآب آلوده 
  گفت حافظ لغز و نکته بیاران مفروش  
  آه ازین لطف بانواع عتاب آلوده