دیوان حافظ/دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود دیوان حافظ  از حافظ
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۱۸۴ دوش دیدم که ملایک در میخانه زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ۱۳۴
 ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوتبا من راه نشین بادهٔ مستانه زدند 
 آسمان بار امانت نتوانست کشیدقرعهٔ کار بنام من دیوانه زدند 
 جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنهچون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند 
 شکر ایزد که میان من و او صلح افتادصوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند 
 آتش آن نیست که از شعلهٔ او خندد شمعآتش آنست که در خرمن پروانه زدند 
  کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب  
  تا سر زلف سخن را بقلم شانه زدند