حافظ (غزلیات)/دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند)
'


دوش دیدم که ملائك در میخانه زدندگل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوتبا من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشیدقرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنهچون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتادصوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمعآتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقابتا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند